ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

41

سفرنامه شاردن ( فارسى )

بدهد روانه پنسيلوانى شد « 17 » ؛ اما پس از اين ديدار نسبت به پسر مسيو دولاهه سختگيرى زياد نمىكردند . بر خلاف آنچه پيش‌بينى شده بود حضرت خليفه به ترانسيلوانى رفت . سفير نيز به اميد اين‌كه به وسايلى اجازهء آزادى پسرش را تحصيل كند در ادرنه ماند . اما چندان كه به افراد مؤثر متوسل شد هيچ كس جرأت نكرد كه در غياب و بىاجازهء صدراعظم در حضرت خليفه پايمردى و شفاعت كند ، و پسر سفير همچنان در زندان ماند . پس از مدتى صدراعظم كه سپاهيانش در جنگ پيروز شده بودند موفق و شادمان به ادرنه بازگشت . يكى دو روز پس از آمدنش به مناسبتى در حضور او سخن از سفير و پسرش در ميان آمده بود ، و او با شگفتى شيطنت‌آميز و فريبكارانه گفته بود : مگر اين آقايان هنوز در اين‌جا به سر مىبرند ، و منظورش اين بود كه بگويد مىتوانند بروند . بدين‌سان اين پدر و پسر بىآن‌كه صدراعظم را ببينند و با او سخن گويند به قسطنطنيه بازگشتند . همين كه فرانسويان از رفتار غير دوستانهء صدراعظم نسبت به مسيو دولاهه آگاه شدند كاردينال مازارن نخست‌وزير فرانسه به منظور پيشگيرى از وخامت بيشتر مناسبات يكى از بزرگان را براى ترضيهء خاطر صدراعظم عثمانى به مشرق زمين فرستاد « 18 » . كوپرولو كه نفرت و دشمنى وصف‌ناپذيرى به مسيو دولاهه پيدا كرده بود بر اين نيت شد كه وى را از عثمانى به فرانسه بازگرداند و فرستادهء مازارن را جاى او به سفيرى بپذيرد و نگه دارد ؛ به او وعده داد در اين باره با نخست وزير فرانسه مذاكره و موافقت وى را تحصيل خواهد كرد . اما فرستادهء مازارن از قبول درخواست صدراعظم پوزش طلبيد ؛ و من متأسفم كه نام اين مرد بزرگوار و آزاده را نمىدانم ، و اگر مىدانستم به پاداش اين كرامت نفس اسمش را مىآوردم تا ياد و نامش به جا ماند . بر اثر گزارش اين بزرگ مرد ستوده‌منش كريم گوهر ، دولت فرانسه مسيو

--> ( 17 ) - كوپرولو روز 23 ژوئن 1658 ميلادى - 1037 خورشيدى از قسطنطنيه خارج شده تا ماه اكتبر همين سال برگشت . ( 18 ) - فرانسوا بلوندل ( francois blondel ) فرستادهء مازارن روز 24 دسامبر سال 1658 ميلادى برابر 1037 شمسى به قسطنطنيه رسيد . روز پنجم ژانويه 1659 با صدراعظم به مذاكره نشست و چون ميان آن دو توافق حاصل نشد اول مارس 1659 بدون اخذ نتيجه پايتخت عثمانى را ترك گفت .